چرت و پرت هاي يك آدم عوضي:
هفت سين
سالي چند ماهي سرخ را
به تنگ مي آورد؟
ديروز شيريني ات را
امروز حلوايت را
فردا استخوان سرت را...
خواهرم
تمام پولهايش را قلك مي خرد!
مادرم نخ قالي
و من تمام كودكي ام را
آب حوض مي كشم...
قرص هاي ناباور
تولد نيمي از شهر را
به تاخير مي اندازند...
رژهاي ميوه اي
و مادر هاي مجرد
دست آورد سي سال انقلاب است...
صداي راننده بلند شد
اينجا
آخر خط است...
مرگ
براي همه دست تكان مي دهد
بايد رفت
اين شتري ست
كه همه را شاخ مي زند...
يادگاري
با درخت بزرگ مي شود...
تقويم
سر رسيد...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:8  توسط مهدی نظارتی زاده(مسیح)
|


