حالا
من مانده ام و چند برادری که رفته اند
گرگ هست و چاهی که قبل از آمدنم
با اضطرابی پر شده است
من مانده ام و پیرهنی که از تنم در آوردند
گاهی پیرهن ها
قبل از دریدن گرگ
پاره می شوند!
چه کسی میداند
اینجا به اندازه ی من
باران می بارد؟...
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:40  توسط مهدی نظارتی زاده(مسیح)
|


