چادرت
بوی جنوب میدهد
کودکی ام
بهانه داد دست ماشه ها
سازمان ملل
برای درخت های زیتون
و نخاء پدر
قطع
نامه امضا کرد!
و پسران صعودی
انگشت زدند پای ویلچرش...
جنوب بوی خون میدهد
و صلح
تنها وصله ای ست
که نمی چسبد
به چادرت...
یونسکو
عکس تمام قد گرفت
از خانه ای که ایستادن را
فراموش کرده بود!
مادر که رفت
پازل جدایی ما
کامل شد...
الجزیره
شطرنجي ميكند
آغوش مادري را
كه رخ داده است
اتفاق عجيبي ميان دست هايش
سرم گيج مي رود
از دل دادن دلفين ها
لب ساحل طور
و پهلو گرفتن نفت كشها
كه بوي سيگار كاپتان بلك هايشان...
سه حرف
جدول ما
به همين سه حرف رسيده است
بايد پر شويم با گاف هاي اول و آخرش
گرگ را
از هر طرف بخواني...
ما بازيگران طنز يك تراژدي هستيم
كه بايد بخوانيم
در فيلم صامتي كوتاه!
تا الجزیره
تبليغ النگو كند
براي مادران مجرد!
تا شما شنگول شويد
با قرص هاي ناباور
كه تولد نيمي از شما را
بياندازد براي آخر ميلادي
روزهايي كه ديگر
خبري از كوچه و هفت سنگ نيست...
باران سنگ مي آيد
بعضي خودشان را خيس كردند
و بعضي
زير چتر هاي نجات
لوس شدند!
دارم گيج مي روم
از اين چشم هاي الكترونيكي
كه مي چرند
در حوالي خانه ي تو
معشوق من!
نگذار موژه هاي برگشته ي تو را ببينند...
خوب است اوزون
سوراخ باشد
تا صدای نوزادان ما را بشنوند
کهکشان های شیری
ما
قهوه خانه های تلخی هستیم
که فال هایمان
همیشه خراب است
همه چیز تمام خواهد شد
در سال دوهزار و آخر میلادی...
۲
برای چند لحظه هم باشد
بید ها
صدای تو را شنیده اند
اگر نه
چرا بید می کارند
در تیمارستان ها؟!...


