به رنگ صنوبر ها
می مانی
که آخرین نقطه اند
برای کوچ کفتران چاهی
من
با تمام رود خانه های فصلی
قرار ملاقات گذاشته ام
یک روز طلوع خواهند کرد
صدف های شرقی
از سیصد و چند جغرافیای تو...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:49  توسط مسیح
|
تقدیم به کودکی های غزه...
۱
شهر را
بوی گس و باروت
احاطه می کند
و بشر های حقوق مند
با روغن زیتون
مگسک هایشان را برق می اندازند...
۲
انگشت اشاره شان
بوی ماشه می دهد
من اما انگشت هایم
س
ن
گ...
۳
رنگ
از قفس ها پرید
هنوز پدافند های هوایی
پرنده های ما را
جدی نمی گیرند...
۴
روسپی های هم بستر مدیترانه
از نیل تا خدا
خط چشم می کشند
و ژنرال های کهنه کار
مشغول ستاره بازی اند!!...
۵
گلوله ها
برای سقوط عده ای
پرواز می کنند...
۶
دلم می خواهد
روی این ریل ها
دراز بکشم
و دست هایم را
تا عمق سوزن بان٬ فرو ببرم!...
۷
می توان جای این همه سین کلفت
هفت سنگ گذاشت؟؟!...
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:8  توسط مسیح
|


