۱
تمام دشت را
مد برداشت
ماه
یک نیزه فاصله داشت...
۲
سایه ها
کوتاه شدند
خورشید
عمود می رفت...
۳
هزار چشم کمان دار
به مردمکی
خیره مانده است
شط می رود که نبیند
چشم به راه خیمه را...
۴
کندن این خارها
کار یک شب نیست
کاش " کل ارض " کربلا نبود...
۵
آب نبود
نور
بی هیچ شکستی
به آسمان پرید...
۶
برای بوسیدنت
نا گزیر سجده می کنم
برخیز!
نماز آخر را
ایستاده بخوانیم...
و این کار تقدیم به آخرین کودکی که در غزه شهید می شود:
بشکه بشکه نفت
در یک " نقطه" جمع می شود:
عرب....غرب!!
شهر
۳۳ ثانیه فرصت دارد
پشت آژیر قرمز
به شما فکر کند!
مانیتورهای یازده اینچی
قصه ی هزار و یک شب می خواند
و بی بی c
در حیات خلوت تمدن
موج های مدیترانه را
دست کاری می کند!
سید!
ای! پرسه ی بی قرار در حوالی دیپلماسی
عبایت
کروات های غربی را
برای تعظیم ابدی
تا مساحت میز پایین می کشد!
خانم صلح
با زبان شیرین
دیپلم افتخار می گیرد
و قول داده
مادر هاچ را
در حوالی غزه پیدا کند!
شاعران ضد جنگ
برای غزه
کارد(!) پستال فرستاده اند
سید حسن!
جناب حقوق بشر
پیتزای داغ را
به شما ترجیح می دهد
و با این همبر گردش(!)
شما را دور می زند
همین روزها
وجدان های داغ را
برایتان پست می کنیم
ولی
تا پایان عصر یخ بندان صبر کن...
.............................................
خدا کنه آژانس شیشه ای رو فراموش نکنیم...


