همیشه علی شریعتی رو دوست داشتم.کسی که در خفقان مرد.
و خیلی ها نتونستن هضمش کنند. شاید از فکرش می ترسیدند!!
باید اعتراف کنم هر بار از شریعتی می خونم یاد ترانه های سیاوش
می افتم ٬حالا چرا نمی دونم؟!
حالاهم دارم از سیاوش گوش می کنم:
من می گم منو شکستن٬چشم فانوسو بستن
تو می گی خدا بزرگه٬ماه و می ده به شب من...
و اما یه یادگاری از شریعتی عزیز:
دنیا رو بد ساختند٬کسی رو که دوست داری تو رو دوست نداره
و کسی که تو رو دوست داره٬ تو دوستش نداری
اما کسی که دوستش داری و اون هم تو رو دوست داره٬ به رسم و آیین
هرگز به هم نمی رسید!!...
به زبان سپید:
همیشه حق
به حق دار نمی رسد
هنه نا!
بیا اعتراف کنیم...
همیشه این عکس رو خیلی دوست داشتم
شاید این مرد می خواد ماه رو بین همه تقسیم کنه.
زندگی اونقدر مشغولم کرده که دیگه وقت عکاسی هم ندارم
یادش بخیر زمستون قبل یه صبح تا شب راه می یفتادم دنبال
سوژه حالا یا کنار زاینده رود و یا بیرون از شهر.
می دونم دوستان که سر بزنن منو ملامت می کنند که چرا
بهشون سر نزدم و آپ هم نکردم
راستش این روزا دلم به نوشتن نمی ره...
.................................................................................
یک
دو
سه
.
.
.
هشت
بهشت هم که می روی
در
به
در
می شوی!!

