چشمهایم هنوز
بوی منقار می دهد
گناه مترسکان چیست؟
وقتی که دانه های گندم
پوک است
وقتی کشاورز
فرتوت فرتوت است!
آه!
چشمهایم هنوز...
حوصله ام را
خاک می کنم
برای کرمهای اول پاییز
دیگر به روستایمان برگردیم
اینجا در این شهر شلوغ بی پایان
ما و تمام روستایمان
زیر شنی های اتوبوس
له می شویم
پدر بزرگ!
دلم برای چوب دستی تان
چرت می زند
وقتی که مرگ
از گلوگاه قبرستان
برای مرده ها
دست تکان می دهد!!
مادرم پنج شنبه ها
برای مرده های شهر
حلوای نذری می پزد
پدر بزرگ!
دخترت چقدر مهربان است...
فوت ناگهانی استاد عزیز
قیصر امین پور
تسلیت باد...
......................................
و شاید زندگی
با زی ست
حالا که مرگ
همیشه در کوچه ی بن بست ما
نا گهانی ست!!
و امروز مثل همیشه
در کوچه ی ما
صبحی دیگر در گذ شت...
لجنهای سبز گندیده
بهشت غورباغه هاست
و دوش مترسکی متروک
بهشت زاغهای گرسنه
و اما بهشت من
در این حوالی نزدیک است
بهشت من
سیب کال کرم خورده ایست
نه مثل سیب آدم
نه مثل سیب حوا
بهشت من
بوی تعفن مرگ می دهد
بهشت من
در این حوالی نزدیک است....
... ... ... ... ... ...
چشمم گرفت
کسی را که اندازه اش نبود
بدبخت! عاشق شدی !؟
حالا که وقتش نبود...
بگذریم...


