مغز استخوان مردی
زیر چکمه های هیتلر
له می شد!
مثل گوجه ای گندیده
زیر باسن گاوی نر
که از حرص علف
ورم کرده است!!
آه!
ناقوس شهر
جذام سکوت گرفته است است...
بید مجنون!
چقدر زود پیر شدی
اکنون دیگر
دستانت به آب می رسد....
خانم سارا مستقیمی(از دوستان انجمن ادبی قلمستان)
تقدیم به عاشق های تنها
کلید
راه گشای معما نیست
گاهی که قفلها لجوج می شوند
و دور از چشم آدم و حوا
هابیل تکه تکه می شود
تا در فضای قصه ی این شهر
کلاغی نیست!!
فرقی نمی کند
عاشق همیشه تنهاست
برای عاشق تنها
لجاجت قفلهای حسود
و حتی
خیانت یک برادر
فرقی نمی کند!
ارمیا!
عاشق،همیشه تنهاست.....
سکوت سرد شب ها را،بیا وبشکن ای فریاد
بیا و بگذر از شیرین،بیا و بگذر ای فرهاد
نه دل دارم کنم هجران،نه سر دارم کنم سودا
بمانم تا بسوزم من،شود خاکسترم بر باد......
...........................................................................
این روزها،دلم
شکسته تر از شیشه های شهر شماست.......
شب از فراق ستاره
زار زار مي گنديد!
و از پستان ورم كرده ي ابر
اشكهاي هابيل مي چكيد!
آه!
ساعت شهر كپك مي زند
و غيرت آدم وحوا
به خواب سربي يك سيب مي رود!!
همانطور كه مثل هميشه ، شكستن
با صدا نيست
دوست داشتن هم،متقابل!!
گليم ها كه كوتاه مي شوند
ديگر مجال پاك بودن نيست.....
وآناني كه زليخا را سرزنش مي كنند
حتما نمي دانند
خيانت غيرت عشق است
گاهي كه وصل ممكن نيست!!
آه!
در ديزي كه باز شد
لحظه ي افترا به گربه هاست!!


